AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

ورود به سایت






كلمه عبور را فراموش كرده ام
ايحاد نام كاربري در سایت

خبرخوان ها

   

مير علي‌اكبر سيدسرّاج و روزنامه تكامل1
نوشته شده توسط دكتر سیروس برادران شكوهي   
07 مرداد 1393 ساعت 08:41

مرحوم محمد علی خان تربيت مي‌نويسد: «روزنامه‌ايست هفتگي با چاپ سربي به مديريت ميرعلي‌اكبر سراج كه در
40
1339 ق منتشر مي‌شد»2 روزنامه زبان زناني، مورخ 14 ربيع‌الثاني 1339 قمري طلوع روزنامه را بدين قسم خبر داده است:

بير پري سينميش قوشي گوردوم بو گون گلزارده

باشليب شوريله، ناله، شكوة هجران ائدر

سسلنيردي باغبانه: غافل اولما باغدن

بيله كيم گلچين داراشميش گلشني ويران ائدر

كاش اولا ايران خرابه، خاصه آذربايجان

مردمي خونريزدور، بير قانه يوز مين قان ائدر

هر طرفدن راه چاره گر بو گون مسدود اولوب

اي گوگل چوخدا ملول اولما خدا ديوان ائدر

اولسا هر كسده بو گون حبّ وطن، ناموس دين

بير بئله انسانه «خازن» جانيني قوربان ائدر.

«اكراميّه مرحوم منصور تقی زاده»

«شماره اول و دوم روزنامه تكامل به قطع مرغوب از تبريز در اين پست به اداره رسيد. روزنامه مذكور سياسي، ادبي و اخلاقي است و در تحت مديريت صاحب امتياز خودآقاي (سيدسراج) هفته‌اي يك بار چاپ و پخش مي‌گردد3.

ارسال نظر | بيننده: 11

ادامه نوشتار
 
سندی منتشر نشده از ابوالضیاء شبستری
نوشته شده توسط ناصرالدین حسن زاده   
06 مرداد 1393 ساعت 16:01

عضو برجسته  ی مرکز غیبی تبریز

در بین اوراق  و اسناد چاپ ناشده  کتابخانه و آرشیو خصوصی ام سندی یافت شد که مربوط به روزنامه  ی  « ایران نو  » است که بعد از روزنامه  مجاهد  به  مدیر مسئولی سید محمد ابوالضیاء شبستری منتشر می شد . نیک می دانیم که سید محمد شبستری در کارنامه مطبوعاتی خویش  این روزنامه ها  را  دارد .1- حدید 2-روزنامه مجاهد 3- روزنامه ایران نو 4-شاهسون . متاسفانه از حیات سراسر مبارزه این مرد سیف  و قلم اطلاع دهان سوزی در  دست نیست .

ارسال نظر | بيننده: 16

ادامه نوشتار
 
حاج علی دواچی / دانتون انقلاب مشروطیت
نوشته شده توسط رضا همراز   
05 مرداد 1393 ساعت 15:23
  • تبر ز صاعقه بر دوش چون تبر داران
    عبور می کند از بیشه های شب ، باران
  • ز پشت پنجره ها با هراس می نگرند
    هزار چشم به غلطیدن سپیداران
  • دمیده از افق خواب ها  سپیده ولی
    گواه ظلمت یلداست چشم بیداران
  • به یاد سرخ تو ای شیر خفته! می نالند
    به همنوایی طوفان تمام نیزاران
  • کدام فصل در این باغ آشیان کرده ست؟
    که لب ز نغمه فرو بسته اند جو باران
  • همان حکایت سرخ تو و زمانه ی توست
    سر بریده ی عطار و تیغ تاتاران
  • بیا! که خشم هراسان گزمگان گوید
    شکسته اند قُرق را دوباره عیاران .
  •                                                         رضا شعبانی
  • شادروان حاج علی دواچی که به خطا و اشتباه در بعضی از منابع از وی با عنوان دوافروش ذکر کرده اند؛ یکی دیگر پیشگامان و مجاهدان انقلاب مشروطیت و از اعضای برجسته مرکز غیبی تبریز بود. چنانکه می نویسند " دواچی یک مجاهد شش دانگ و همه چیز تمام بود .
  • روزنامه می نوشت ؛ بمب می ساخت ؛ دارو درست می کرد ؛ مشورت می داد ؛ نقشه می کشید و تیر اندازی می کرد .

نظرات (1) | بيننده: 76

ادامه نوشتار
 
درد دلی با همشهری خودم آقای علی دایی
نوشته شده توسط سعید فیوضات   
04 مرداد 1393 ساعت 17:39

آقای علی دائی

بنده یکی از همشهریان شما هستم .و البته شاهد میباشم که  در اکثر مکانهای عمومی و حتی خانه ها، عکس جنابعالی را نصب نموده اند که این نشان دهنده میزان سپاس گذاری وعلاقه مردم اردبیل به شمااست، که صد البته ناشی از درخشش شما و درنتیجه درخشش نام اردبیل میباشد. حال این سوال مطرح است، که آیا شما هم به همشهریان خود علاقمند هستید؟ آیا حداقل در فروشگاهی که به نام خودتان در محله اسماعیل بیگ اردبیل دایرنموده اید این مورد دیده میشود؟ برای رسیدن به جواب اتفاقی را که برای بنده در فروشگاه شما پیش آمده، نقل میکنم.

اخیرا به فروشگاه شما مراجعه ودرخواست کفش کتانی ریبوک(شاید نام رادرست ننوشته باشم)نمودم.فروشنده شما با بیان اینکه کفش ریبوک به اتمام رسیده کتانی آدیداس را به من پیشنهاد نمودند. کفشی که در ویترین قرار داشت بزگتر از شماره پای بنده (41) و به شماره( 42 )بود.

بنده درخواست کفش شماره 41 رانمودم که بلافاصله فروشنده شما آن را به من تحویل داده وخواستار مقایسه آن با کفش نایک نمود. بنده کفش آدیداس را انتخاب نموده و مبلغ3950000 ریال راکه آقای پشت میزنشین شما عنوان نمودند از طریق کارت پرداخت نمودم. بعد از مراجعه به منزل و استفاده از کفش متوجه بزرگ بودن آن که باعث زدگی پای بنده میشد گردیدم .وقتی به دنبال یافتن شماره کفش در قوطی آن بودم متوجه قیمت روی قوطی که مبلغ 3290000ریال بود، گردیدم. وضمنا متوجه شدم که شماره کفش 42 میباشد. به فروشگاه شما مراجعه و فیش را نشان داده و درخواست بررسی نمودم. متصدی فروشگاه شما که میهمان شهر ما میباشند (از تکلم ایشان به زبان فارسی متوجه گردیدم)، بدون هیچگونه توضیح یا عذر خواهی مبلغ اضافه را مسترد نمودند. بعد حقیر مشکل سایز 42 راعنوان نمودم. فروشنده شما خط بسیارریز پیشانی کتانی را نشان داده وعنوان نمودندکه: این کفش قابل برگشت نیست.

ارسال نظر | بيننده: 32

ادامه نوشتار
 
دختر باتوم‌خورده
نوشته شده توسط حافظ خیاوی   
03 مرداد 1393 ساعت 11:52

گفتم: «همین جا تشریف داشته باشید، الان صدایش می‌کنم» و از پله‌ها آمدم بالا. با لباس راحت رفته بودم پائین؛ شلوار ورزشی و زیر پیراهنی. با آن شلوار کثیف مهدی پاک آبروم رفته بود. خواستم شلوار درست و حسابی بپوشم، روی زیر پیراهنی، پیراهنی بپوشم، تنبلی کردم، نپوشیدم. من از کجا می‌دانستم که کی آن پائین منتظرم نشسته است. گفتم حتما مثل همیشه، یکی از بچه‌هاست. تعارفی که با آن‌ها نداشتم. وقتی شماره‌ی اتاق ما از بلندگو بلند شد، گفتند که یکی از اعضای اتاق 309 بیاید پائین، همین‌جوری که در خوابگاه می‌چرخیدم، رفتم پایین. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که همچون کسی آن پائین منتظرم نشسته باشد.


لباس پوشیدم. موهایم را مرتب کردم، به موهایم روغن زدم. دستی به سر و روی کفشم کشیدم و، رفتم پائین. به کسی هم چیزی نگفتم که کجا می‌روم، با کی می‌روم. خیلی هم به سرعت لباس پوشیدم. نمی‌خواستم کسی بپرسد که کجا می‌روم. به ارسلان هم که خوابیده بود، چیزی نگفتم. بیدارش نکردم تا همه چیز را برایش بگویم، یا حتا ازش اجازه بگیرم؛ گفتم بگذار بخوابد، گفتم بگذار یک بار هم که شده ما هم نامردی کنیم.
رفتم پایین. مرا که دید از پله‌ها می‌آیم پائین، بلند شد. جلوش ایستادم. گفتم برویم. با تعجب نگاهم کرد. گفتم: «چرا ایستاده‌اید؟ مگر نگفتید که بروم و صدایش کنم؟» لبخند زد. آمدیم بیرون. گفت: «آدم شوخی هستید؟» گفتم حالا کجایش را دیده‌اید. گفتم: «کدام وری برویم، برویم بالا، یا برویم پائین؟» با دستم بالا و پائین خیابان را نشان دادم. گفت که برویم بالا، خلوت‌تر است. راه افتادیم.

 

ارسال نظر | بيننده: 29

ادامه نوشتار
 
صلح ماهنی سی
نوشته شده توسط نوروز گنجعلی   
02 مرداد 1393 ساعت 17:35

 

آنا قلبیم اودلانیر
سؤز دوشنده دعوادان.
بس دئییلمی ای اینسانلار
تؤکولدو قان، آخدی قان؟!
بس دئییلمی آنا تورپاق
سو ایچدی گؤز یاشیندان؟!

ارسال نظر | بيننده: 31

ادامه نوشتار
 
زیبا شناسی حمام حور
نوشته شده توسط سعیدوعلی فیوضات و نوشین پیشکار   
01 مرداد 1393 ساعت 18:08

وقتی وارد حور شدیم، از دیدین بنای قدیمی حمام واقع در مرکز آن در حیرت فرو رفتیم. بلافاصله از خودرو پیاده شده و از نزدیک به مشاهده قامت تاریخی، زیبا اما زخم خورده یکی دیگر از آثار پدرانمان پرداختیم. اثری که همانند سایر اثرهای به جا مانده از پدرانمان که هنر شهرمان را با افتخار به نمایش می گذارند مورد بی مهری قرار گرفته است. زیبایی گنبد هایی که نقشه ساخت و فرم آنها کاملا متفاوت می باشند. ما را مجذوب خود نمود. بعد از عکس برداری از جهات مختلف و زخم های تحمیل شده به آن شروع به بررسی جزئیات نمودیم. فنداسیون یا(بینؤره) بنا از سنگ قبرهایی که نشان از تاریخ قبل از اسلام دارند،ساخته شده ، و یکی از آن سنگ ها که به ادعای اهالی دارای نقوش زیبا و عجیبی بوده با تخریب قسمتی از بنا مورد سرقت سودجویان قرار گرفته. با مشاهده زخم عمیق بر پیشانی ورودی بنا متوجه غیبت شناسنامه نشان دهنده بنا شدیم، که به ادعای اهالی تاریخ مرمت ، ساخت  و نام حمام در  آن سنگ حک شده بوده و به سرقت رفته است.

ارسال نظر | بيننده: 40

ادامه نوشتار
 
روزنامه‌های مشروطة دوم و کاربُرد ترکی آذربایجانی
نوشته شده توسط ناصرالدين پروين   
31 تیر 1393 ساعت 17:25

نگاهی گذرا به روزنامه‌های غیر فارسی این دوره

شانزده سال و اندی فاصلة سقوط استبداد صغیر و به تخت نشستن پهلوی اول است. در این مدت، به جز فارسی، ده زبان مختلف دیگر (ترکی، کردی، عربی، ارمنی، سُریانی، فرانسه، انگلیسی، روسی، آلمانی، عبری) در پیآیندها (روزنامه‌ها و مجله‌ها)ی ایران به کار رفته است. از آن میان، وجود خبرنامه‌ای به آلمانی، از دایرة حدس بیرون نیست، اما آگهی‌های آلمانی در روزنامه‌ها دیده شده است. عبری نیز، جز به صورت متن‌های مذهبی سه روزنامة فارسی‌زبان یهودیان نیامده است؛ در عین حال، دوتا از آن‌ها، به فارسی و خط عبری به چاپ می‌رسیدند.

     از 60 عنوانی که 8 زبان دیگر را به کار برده‌اند، 34 عنوان به زبان ارمنی بودند و این، برابر با حدود 58 درصد مجموع روزنامه‌ها و مجله‌های غیرفارسی یا دوزبانه است. زبان فرانسه، با 5 نشریه‌ای که سراسر به این زبان چاپ می‌شدند و 11 عنوان دوزبانه، در مرحلة بعدی قرار دارد؛ اما حجم این نشریه دست کمی از مجموع نشریه‌های ارمنی‌زبان نداشته است. برای نخستین بار، دو گویش کردی (سورانی و کُرمانجی) و همچنین زبان انگلیسی نیز به روزنامه راه یافتند و چنان که اشاره کردم، نخستین آگهی‌های آلمانی هم دیده شد. افزون بر این، پاره‌ای از اطلاعیه‌های سفارتخانه‌های بیگانه به زبان‌های اروپایی به چاپ می‌رسیدند. به این‌ها، باید گویش‌های مشهد و رشت را نیز ــ اگر چه تنها به صورت شعر طنزآمیز بوده‌اند ــ افزود.

ارسال نظر | بيننده: 28

ادامه نوشتار
 
عمواوغلی ها /استادان گمنام عرصه فرش
نوشته شده توسط یوسفی   
30 تیر 1393 ساعت 17:26

آسمان تاريخ هنر اين مرز و بوم، ستارگان درخشاني دارد كه به يُمن وجود آثارشان هيچگاه در كهكشان هستي به نيستي نخواهند رسيد و در اين ميان قالیبافان، ستارگان گمنامي هستند كه مي‌‌بايست همچون اخترشناسي متبحر نسبت به كشف آنان اقدام كرد.
بسياري از صفات انسان از ذات باري تعالي كسب شده است كه يكي از آنها خلاقيت است و كسي كه اين صفت را شكوفا مي كند و مي پروراند به خلق دست زده است و به جرأت مي‌‌توان گفت كه آثار استاد عبدالمحمد عمواوغلي و برادرش عليخان عمواوغلي درتاريخ قالی ايران همواره درخشان خواهد ماند.
خانواده عمواوغلی، هنر قالی سيصد سال قبل را با حال و آينده‌اي كه در پيش رو دارد پيوند زدند، در آثارشان علاوه بر ویژگیهای خاص هنری همیشه میتوان درهم آمیزی ذهنيت نقاش و بافنده را مشاهده نمود. آنچه كه بيش از پيش توجه ذهنيت طراح و نقاش را به خود جلب نموده است وجود اساتيدي است كه هر يك به نوعي در عرصه طرحهاي اصيل و سبكهاي متنوع قالي به فعاليت پرداخته‌اند و آثار ارزشمندي را به يادگار گزارده‌اند تا اين شمع فروزان همچنان روشن بماند و چراغي در تاريكي محض سو سو زند تا با همان سوسوي كم اش راه را از بي راهه متمايز گرداند.

ارسال نظر | بيننده: 34

ادامه نوشتار
 
كاظم خان قره باغي و ماجرای کاظم داشی
نوشته شده توسط دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی   
29 تیر 1393 ساعت 15:29
  •        سنگ قيرخلار سنگي است محکم و مستحکم مانند شبه جزيره،سه طرفش آب و يک طرف متصل به خشکي؛ از هيچ طرف آن راهي و معبري ندارد؛مگر اينکه راهي دارد تنگ و باريک از کمره آن به قله قلعه مي رود و در کمره آن نزديک به قله سنگ را شکافته اند قريب 10 متر طول آن است،پُل قرار داده اند؛اگر چيزي از همان پُل رد شود يک راست به دريا مي رود؛مسافت[ارتفاع] ميان پُل و دريا قريب هزار متر است و در قله آن چند چاه سنگ کنده اند؛خصوصاً يکي از انها قريب 7 يا 8 متر عمق آن است؛تماماً سنگ صاف تراشيده و کنده اند؛ خاصه يک سنگ در کنار آن چاه است تقريباً هزار پوند وزن آن مي باشد، [پوط =16 کيلو] که در چهار طرف آن اثر و جاي قلابه هاي زنجير نمايان است؛گويا به نظر مي آيد که اين سنگ را از توي چاه کشيده اند؛جهت اينکه اثر ساييدگي زنجير در ديوار چاه نمايان است؛همين چاه در سر و قله اينچنين کوه منبع دارد و علاوه از آن محل چاه چنان است که موقع باريدن برف و باران از هر طرف آب جاري چاه شده به آن مي ريزد؛ مع هذا آب شرين و خوشگوار دارد و نه گنديده مي شود و به مصرف مي رسد...
  •        علاوه آثار بناهاي قديم و پايه عمارات وانمود مي شود (کذا) و يکي از آثار قديم عمارتي است که از سنگ و گل درست کرده اند؛هر يک از آن سنگها [را]50 نفر در اين دوره نمي تواند برداشته و به ديوار بگذارد؛علاوه،سنگي از مرمر صاف درست کرده و يادگاري در آن نوشته بود؛ چون در قديم بوده و دوره اين بنده شکسته و پارچه هايش تلف شده بود؛ سواي يک پارچه به خط عربي برجسته خيلي عالي نوشته شده بود :السلطان بن السلطان بن الخآقان بن الخآقان،ديگر سابق و لاحق آن نبود تا معلوم شود يادگار کيست؟علاوه در دوش دروازه اول سنگي سفيدي نصب کرده بودند با خط برجسته نوشته بودند : الحکمه لله ابوالنصر حسن بهادرخان؛علاوه در سينه شرقي آن حوضي از آب دارد؛از جکمت حکيم علي الاصلاق که تقريباً 40 متر مربع مساحت دارد و مختصراً منبع دارد از آسمان[از سنگ بالاي حوض]هم آب ترشح ميکند که خيلي آب خنک وخوشگوار دارد و چندين متر فاصله باز حوضي دارد قريب پانزده متر طول و هَشت متر پهنا؛روي آن با گچ و آجر طاق زده بودند؛[از]همين طاق در هنگام تحصن مردم[در غايله سيميتقو]اهالي آجرهاي آن[را]آورده[در روي انها]عوض تنور نان مي پختند و چنين آثار غريب در اثر چنين وحشيگري خراب گرديد و از جمله مساحت سطح قله تقريباً 10 طناب مساحت ارضي دارد...»[هر طناب تقريباً کمي بيشتر از چهار هزار مترمربع است]

ارسال نظر | بيننده: 59

ادامه نوشتار
 
یک رباعی در وصف مولی الموحدین
نوشته شده توسط تبریزی   
27 تیر 1393 ساعت 13:25

اعلی تر از آنی که علی (ع) خوانندت

والاتر از آنی که ولی دانندت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  بر هستی خود گواه می خواست خدا

بی مثل بیافرید و بی مانندت

 

نظرات (1) | بيننده: 62

 
گودوش ديغيرلانار دوواغين تاپار
نوشته شده توسط صمد چايلي   
27 تیر 1393 ساعت 12:48

- آدين ندير؟ اؤزونو قيساجا تانيتدير.

- آديم گؤدوش‌دور. ساخسي‌دان دوزه‌لينميش گيرده و ايچي بوش يئمك قابي‌يام. ايندي‌لر آلومينيوم‌داندا دوزه‌لينيرم.

- يولداشين وار يا يوخ؟

- يولداشسيز ياشاييش، اينجيده‌ر مني.

- اوندا، اونون آدي ندير! كيم‌دير، نه‌چي‌دير؟

- اونا دوواق دئيه‌رلر. او منيم قاپاغيم‌دير. ايچه‌ريمي گيزلي‌ ساخلار. ايستيمي قويماز ديشاري قاچا. جنسي اؤز جنسيم‌دندير. آمما گؤرونتوسو منيم‌كيمي گيرده دئييل، صاف‌دير. ديغيرلانماز، دوشدويو يئرده ترپنمز قالار.

- بير- بيريزي ايتيره‌نده، نئجه تاپيشارسيز؟ او سني آختارا، يوخسا سن اونو؟

- اونون صاف‌ليغي، گزيب دولانماغينا مانع‌دير. اوناگؤره‌ده من گيرده‌ليگيمه سؤيكه‌نيب، ديغيرلانا- ديغيرلانا يولداشيمي گزه‌رم.

ارسال نظر | بيننده: 46

ادامه نوشتار
 
<< << < < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 > > >> >>

صفحه 1 - 12 از 1111
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS