AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

ورود به سایت






كلمه عبور را فراموش كرده ام
ايحاد نام كاربري در سایت

خبرخوان ها

   

«شيدا»لي گون‌لريم‌دن …
نوشته شده توسط اصغر فردي   
09 اسفند 1393 ساعت 06:12

او واقت‌لار تبريزين حالي بئله دگيلدي؛ بو شهرده اون‌لارلا جريده عئيني زمان‌دا نشر اولوناردي. بعضاً حتي هر هانسي بير اجتماعي طبقه‌نين اؤزونه مخصوص روزنامه‌سي يازيلاردي؛ مثلاً تبريز سوروجولري‌نين ده «راننده» آدلي بير روزنامه‌سي واريدي. البته كي فارس ديلينده. (او زمان توركجه‌نين قاداغان اولدوغو معلومونوز يا..). بو راننده روزنامه‌سي‌نين ادبي صحيفه‌سي‌ده واريدي. او بوتون روزنامه‌ني تك باشينا و بير قلمه يازسادا، آديني ساده‌جه ادبي صحيفه‌نين باشي اوستونده لايق گؤرردي: «يحيي شيدا». ايشبو  يحيي شيدانين ايشي ـ پئشه‌سي روزنامه‌چيليك‌ايدي. البته جوان‌ايكن ـ يعني چوخ جوان‌ايكن ـ «صغي» يا «صفي» بازاريندا بير قصاب دوكاني وارميش اما فرقه‌چي‌ليك‌دن صورا روزنامه ايشينه قول قويدو.

نظرات (2) | بيننده: 26

ادامه نوشتار
 
شیاط حمزه(610 – 690ق(آذربایجانین کلاسیکی ادبیاتی
نوشته شده توسط م - کریمی   
08 اسفند 1393 ساعت 11:48

اجل دوتموش الينده بير اولو جام،

كي اول جامين ايچي دولو سرانجام.

کیمه آییق سونار كيمه ايچرميش،

كيمي اسـروك ياتيـر توپراقدا مدام

   شیاط مجلیسلرده اوجا سس و آواز ایله اولیا حاققیندا مدحیه لر اوخویان کیمسه لره دئییلیردی. شیاط حمزه ده بو مداحلاردان بیریسی دیر که اؤز ادبی یارادیجیلیغی ایله خالق ایچینده شهرت قازانمیشدی. اونون بو مدحیه لردن علاوه بیر چوخلو مثنوی، غزللری الده دیر. شیاط حمزه بوگون یوسف و زلیخا ایله بیر نئچه قیسسا مثنویلرله معروفدور. اونون دیوانیندا بونلاردان علاوه بیر نئچه غزل و قصیده سی ده واردیر. او، 7جی یوزایلده عارف پئشه لی بیر شاعیر کیمی ائللری دولاشیب، مدحیه لر اوخویوب و خلق ایله قاریشیب قاتیشمیشدیر. اونون عرفاندا یازدیغی اثرلره بوگون آذربایجان ادبیاتی نین 700 ایل بوندان اؤنجه دورومونو آیدینلاشدیریر. اونون یاشاییشی حاققیندا معلوماتیمیز آز اولورسا دا، دوشونجه و یارادیجیلیق آلانینی اؤز اثرلریندن آلا بیلیریک. بو اثرلری یئترلی بیر معلوماتی بیزه وئریر.

ارسال نظر | بيننده: 37

ادامه نوشتار
 
« سعادتنامه »
نوشته شده توسط غلامحسين ساعدي / تورکجه یه چئویرن : عليرضا ذيحق   
07 اسفند 1393 ساعت 10:16

(1)

ائو چايين اوزبه اوزونده ايدي. بالاجا و ساده ‌بير تاختا كؤرپو، چايين او أل بو أليني بير- بيرينه پاپيشديريردي چايين او ألينده قارانليق و تانينماز بير بؤيوك مئشه وارايدي. هر گون آخشام چاغلاري، قوجاكيشي گليب ايوانداكي راحات صندلده ايله شركن پيپي‌ني آليشديريب اورمانا گؤز تيكيردي. گنج آروادي ايسه داليني اونا چئويره ركن اتاقدا خياطليق چرخي‌نين داليندا اوتوروب باشيني دوموك ائديردي. گاهدان بيرزاد تيكيردي و گاهدان‌دا اؤزونده اولوب توموردي.

آخشام لاركي اولوردي، آرواد مئشه‌يه باخماقدان قورخوردي و دالداكي بالاجا پنجره‌دن ديشاري باخيردي. كيشي‌ده فيكر ائديردي كي آروادي خياط ليق و ياباشقا ائو ايشي‌لري ايله چاليشيري و اونا گؤره ده اونو راحات بوراخيب تكجه هردن بير اوجا سس‌له آرواديني سسله‌ييب دئييردي: «زادجان، بوسسي ائشيديرسن؟ نم نه جوردي اصلاً، چوخ عجيب‌دي! بيه يوخ؟

»

هر واخت داكي قادين، كيشي‌نين گونده‌كي تكرار سؤزلريندن يورولوردي گرامافوناساري گئديب موسيقي سسي ايله اتاقي دولدوروردو. آمما سحرلركي كيشي، اؤز مولك املاكينا باش چكمه‌يه گئديردي، گنج آرواد گليردي و ايوندا دوراركن ساعات لارلا اورمانا گؤز تيكيردي و آنلاشيلماز و تانينماز سس‌لره قولاق آسيردي. سحرلر بوغونتولو و توتقون بير ايشيق، اورماندان گؤزه ويريردي و آنلاما سيغمايان باشقا بير گونش، بوداغ لار و يارپاق‌لار آراسيندان بويلانيب اؤزونو آزاجيق گؤستره‌ركن، اومود وئريجي تانينماز بير گولوش سسي، يئني بير گون چيخمانين موشتولوغونو مئشه اهلي نين قولاق لارينا چاتديريردي.

ارسال نظر | بيننده: 23

ادامه نوشتار
 
نگاهی دیگر به فرضیه زبان دیرین آذربایجان
نوشته شده توسط قاسم ترکان   
06 اسفند 1393 ساعت 16:59

هر آذربایجانی علاقمند به  زبان و ادبیات ترکی، از سر شور و شوقی که به زبان و فرهنگ خویش دارد و طعم تلخ ممنوعیت زبان مادری خود را در مدارس آذربایجان چشیده، یا روایاتی از به بند کشیده شدن زبان مادری خود در دوران پهلوی شنیده است و سالیان سال بار حسرت انتشار کتاب و مجله و روزنامه ای به زبان مادری‌اش را در دل خود به نهان و آشکار تحمل کرده است. در کنار صاحبان اندیشه های نژادپرستی و سردمداران عملی ساختن تز زبان واحد و ملت واحد، آتشفشانی از نفرت و انزجار مأوی گزیده در درون خویش را، نثار کسروی و همرایان و هم پیمانان او نیز کرده است، زیرا، او پژوهش‌هایی در  باره زبان دیرین آذربایجان داشته است که خود، آن زبان را آذری یا زبان باستان آذربایجان و شاخه ای از زبان کهن فارسی شمرده است و یارانش در بسط آن نظریه، مرزهای علم و عدل را وقعی ننهاده اند. این مرد عرصه پژوهش، به یافته خویش بسی بالیده و باهمادش بیش از خود وی شمشیر آخته خویش را بر فرق سر داعیان زبان و فرهنگ آذربایجان فرود آورده و انگ افتراق و تجزیه بر پیشانی این کسان زده است. این روند، دست ترک ستیزان را به ویژه در مسند مرکز نشینی برای اعمال هرگونه اجحافی در حق زبان و فرهنگ و هست و نیست آذربایجانی ها، باز گذاشته است

از حوادث تأمل برانگیز و جنگ های خونین رفته در میان لشکر یکتنه آذربایجان به فرماندهی شاهزاده عباس میرزا با روس ها، تا به امروز، که منجر به عقد دو قرار داد تاریخی گلستان و ترکمانچای شد و سرانجام ارس به مثابه شمشیری آخته پهنه ای به نام آذربایجان را دو نیمه ساخت، با استقرار بلشوویسم در پهنه ای موسوم به اتحاد جماهیر شوروی، دیگر این جدایی خاک به جدایی برادر از برادر و خواهر از خواهر و ایل وتبار از یکدیگر منجر شد. "آیریلیق" ترنم این جدایی ها گشت و حسرت دیدار عزیزان از یکدیگر به دهه ها انجامید و زخمی طاقت فرساتر از آن نیز بر پیکر ما آذربایجانی ها نقش بست آن هم زخم زبان مادری مان بود که هرگاه سخنی از حقوق حقه خویش راندیم، متهم به تجزیه و خیانت به ایرانی شدیم که از بد روزگار، بعد از سقوط سلسله فخیمه  قاجار، این سرزمین پهناور را قومی بنام پارس و مفتخر به پارسه به کابین نامشروع خود درآورد و فرهنگ دیرین این سرزمین را با تمامی قومیت ها و ملیت‌های تشکیل دهنده آن، به نام و زبان خود مصادره کرد.

نظرات (1) | بيننده: 54

ادامه نوشتار
 
گفتگو بااستاد علی نظمی ادیب، غزلسرای تبریزی:
نوشته شده توسط گفتگو از منیره سادات مرقاتی   
05 اسفند 1393 ساعت 21:29

دوست دارم خوانندۀ اشعارم احساس شادی و سر­زندگی کند


    

استاد لطفاً مختصری از بیوگرافی خودتان را بگویید و بفرمائید از کجا شاعری را شروع کرده­اید؟

بنده علی نظمی ادیب متخلّص به «نظمی تبریزی» هستم. در تذکره­ها و شرح حال­ها همچنین در ابتدای هر دو جلد دیوان اشعارم، تاریخ تولّد مرا اول مهر ماه 1306 ذکر کرده­اند ولی راستش را بخواهید من متولّد مهر ماه 1305 هستم. پدرم شناسنامه­ام را یک­سال کوچکتر گرفته بود تا یک­سال دیرتر به سربازی بروم. خدا رحمتش کند؛ همین یک­سال باعث شد تا سال 1324 که فرقۀ دموکرات شروع به فعّالیت­هایی کرد و من هم ازدواج کرده بودم به خدمت سربازی خوانده نشدم وگرنه شاید سرنوشتم در همان سال به کلّی تغییر می­کرد! اکنون که در آستانۀ 90 سالگی هستم در ایران فقط استاد مشفق کاشانی و استاد معینی کرمانشاهی از من مسن­تر هستند و بعد از ایشان من کهنسال­ترین غزلسرای ایرانی می­باشم. محمد قهرمان و سیمین بهبهانی هم که فوت کردند. با هوشنگ ابتهاج فقط ما چهار نفر مانده­ایم که همه بالای 85 سال سن داریم. علاوه بر سرودن شعر در ایران هم­اکنون بنده کهنسال­ترین سعدی­شناس و ماده تاریخ­نویس این سرزمین می­باشم.

ارسال نظر | بيننده: 50

ادامه نوشتار
 
در راه صلح-سفرنامه زنده نام فریدون ابراهیمی
نوشته شده توسط رضا نظامی   
04 اسفند 1393 ساعت 21:56

برای شناخت کنشگران سیاسی خرد و کلان در تاریخ معاصر ایران یکی از سهل ترین روشها بررسی تحلیلی آثار بر جای مانده از آنهاست .بالاخص اگر این چهره ها به دلایل گوناگون سیاسی مورد قهر و غضب صاحبان قدرت و بایکوت خبری آنها قرارگیرند.البته بی توجهی به عملکرد چنین چهره هایی بررسی روند تاریخی جریانات را با نقص عمده  روبرو می کند.از جمله اشخاصی که از این بی مهری بی نصیب نماند وپس از به دار کشیده شدن در سال 1326 همراه همفکرانش تلاش در به فراموشی سپردنش شد فریدون ابراهیمی بود .حقوقدان جوانی که آثار برجای مانده از او ژرفای فکری وی را مشخص می سازد. او که در برپایی حکومت ایالتی آذربایجان نقش برجسته ای داشت گویا از اعضاء اولیه حلقه روشنفکرانی بود که درتهران پس ازرد اعتبارنامه میر جعفر پیشه وری به حرکتی بنیادین می اندیشیدند و به دنبال اتوپیایی بودند که در گذشته نه چندان دوراز کوچه پس کوچه های تبریز سر برآورده بود ومشروطیت ایران را تضمین نموده بود .

 

او متولد سال1297 شمسی در شهر آستارا از خانواده ای مبارز بود . پدرش میرزا غنی در سال 1308 به اتهامات سیاسی به زندان افتاده بود و بعد از چند سال حبس به نهاوند تبعید شده بود.

ارسال نظر | بيننده: 72

ادامه نوشتار
 
تشییع ، تدفین و مزار ستارخان
نوشته شده توسط رضا همراز   
03 اسفند 1393 ساعت 06:18
  • خوشبختانه تاکنون در مورد خدمات و رشادتهای ستارخان ، سردار ملی چندین کتاب و صدها مقاله به زبانهای مختلفی از طرف علاقمندان و متخصصان حوزه تاریخ نوشته شده که اکثریت قریب به اتفاق آنها در دسترس می باشند. طبق یک تحقیق راقم این سطور به لحاظ تعداد، بیشتر کتابها در مورد قهرمانان ملی ایران ، همانا درر مورد ستارخان نوشته شده اند . اما مع الاسف در مورد تشیع جنازه ، تدفین و مزار وی کمتر سخن گفته اند. البته واقعه شوم پارک اتابک نیز که در واقع مقدمه این تحقیق است از موارد دردناک تاریخ آذربایجان می باشد . شاید گذری شتابزده بر این واقعه در درک بهتر این نوشتار کمک نماید . نویسنده این سطور می کوشد تا با مراجعه به منابع اندکی که در دسترس است نسبت به این موضوع سخن گوید .
  • استاد زنده یاد علامه محمد قزوینی در رابطه با شهرت و آوازه ستارخان درنزد سایر ممالک چنین می نویسد : « ... ستارخان در مدت آن یازده ماه چون رابس رئیس جمیع مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازیها بود و مقاومت شدید طاقت فرسای اهالی در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی فقط و منحصراً در تحت راهنمائی و سرکردگی شخصی او اداره میشد . مندرجاً شهرت او از داخل بخارج ایران سرایت کرد و صیت شجاعت و مردانگی او در تمام دنیا انتشار یافت و در غالب جراید اروپا و امریکا هر روز با خط درشت اسم ستارخان در صفحه اول روزنامجات با تفصیل جنگهای او و مقاومتهای سخت او در مقابل قشون دولتی چاپ میشد و خوانندگان آن جراید را قرین اعجاب و تحسین می نمود و عدة از جراید اروپا و آمریکا وقایع نگارهای مخصوص بتبریز فرستاده بودند و من در آن اوقات تازه بپاریس آمده بودم و از بس اشتیاق باخبار تبریز داشتم هر روز صبح بسیار زود از خواب برخاسته از منزل بیرون میآمدم و چندین روزنامه و یک روزنامه انگلیسی « نیویورک هرالد » که در پاریس طبع میشد ولی  شعبة از نیویورک هرالد خود نیویورک بود میخریدم و اخبار این روزنامة اخیر که بواسطة وقایع نگار خودش از تبریز یا از طهران باروپا فرستاده میشد از تمام جراید دیگر مفصل تر بود و من تمام این جراید را قبل از آمدن بخانه روی نیم کتی در یکی از باغهای کوچک محله نشسته میخواندم و سپس با قلبی راضی و بکلی خوشحال و در پس نفس خود در میان اروپائیان سر بلند بخانه برمی گشتم و بصرف صبحانه می پرداختم .» (1)

نظرات (1) | بيننده: 205

ادامه نوشتار
 
تازاجا دیل آچمیش اوشاغا- آنا دیلینین یئرینه اؤزگه دیل اؤیره دن لره خطاب
نوشته شده توسط فریدون حاصارلی   
02 اسفند 1393 ساعت 09:48

بعضی لر  فخر   ائتمیر  شانلی  ائلینه       

  قیمت   وئرمیر  ائللر  سئوه ن  دیلینه

 

تازاجا  دیل آچمیش کؤرپه اوشاغا         

اؤز   آنا    دیلینی ائدیرقاداغا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اوشاغااؤز    دیلی   غریبه   اولور      

   یابانچی   سؤزلرله   قولاغی   دولور

نظرات (1) | بيننده: 114

ادامه نوشتار
 
سو دئییب دیر منه اولده آنام
نوشته شده توسط رحمتلی پروفسور محمد تقی زهتابی   
01 اسفند 1393 ساعت 09:30

سو دئییب دیر منه اولده آنام آب کی یوخ

 

یوخو اؤیره تدی اوشاقلیقدا منه خواب کی یوخ

 

ایلک دفعه کی او چؤرک وئردی منه نان دئمه دی

 

ازلیندن منه دوزدانه نمکدان دئمه دی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آنام اختر دئمه ییب دیر منه اولدوز دئییب او

 

سو دوناندا دئمه ییب یخ دی بالا بوز دئییب او

نظرات (1) | بيننده: 95

ادامه نوشتار
 
مجله کاوه و جنبش خیابانی
نوشته شده توسط رحیم رئیس نیا   
30 بهمن 1393 ساعت 15:26

به یاد عبدالحسین ناهیدی آذر، یار فرهیخته‌ای که در وجود فرزندان گرامی و آثار گرانقدرش و در یاد دوستان و دوستدارانش به زندگی معنوی خویش ادامه خواهد داد.

مجله کاوه ارگان مطبوعاتی «کمیته ملیون ایرانی» تشکیل یافته در جریان جنگ جهانی اول بود. نخستین شماره آن در 18 ربیع الاول 1334 / 24 ژانویه1916 /3 بهمن 1294 در برلین منتشر شد. زمانی که « غرش توپ و چکاچاک شمشیر جای ولوله نطق‌ها و خطابه‌ها و صریر قلم دنیای متمدن را گرفته» بود  سیدحسن تقی‌زاده، موسس و مدیر آن درباره انتشارش گفته است : «روزنامه کاوه را بنا کردیم که روزنامه‌ای سیاسی بر ضد دشمنان آلمان و برای استقلال کامل ایران به تقویت آلمان بود و مخارجش را هم آلمانی‌ها می‌دادند »

دوران 6 سال و سه ماهه انتشار کاوه، که با توقف‌های هر از گاهی توام بوده، به دو دوره کاملاً متفاوت تقسیم می‌شود : دوره اول یا قدیم که تا 18 ذیقعده1337/ 15 اوت 1919 /25 مرداد 1298 / ادامه یافته، جمعاً 35 شماره را در بر می‌گیرد. مجله در این دوره با سیاست آلمان، تامین کننده مخارج و ناظر بر انتشارش که به نظر ناشرانش، متحد بالقوه ایران در برابر دشمنان تاریخی اش به شمار می‌رفته، سویی داشت و آشکارا از آلمان و عثمانی متحد آن، جانبداری می‌کرد. خود تقی زاده در مقدمه دوره دوم یا جدید کاوه که در حدود 5 ماه پس از توقف انتشار دوره اول شروع به انتشار کرده در باره دوره مذکور نوشته است :

ارسال نظر | بيننده: 74

ادامه نوشتار
 
سینما و کتابسوزی در آواز قو
نوشته شده توسط غلامرضا طباطبایی مجد   
29 بهمن 1393 ساعت 13:27

همان سال‏هاى ورود به دبيرستان است كه اگر فرصت طلايى وُ پول بادآورده گيرمان مى‏ آمد، سرى به سينما كريستال و متروپل و مولن‏ ژور ـ و سال‏ها بعد، به سينما آسيا و سينما فرهنگ ـ مى‏ زديم و دو ساعتى به تماشاى فيلم مى‏ نشينم. فيلم  ضربت ،  دلهره ،  فرياد نيمه شب  از آن فيلم‏هايى بودند كه فكر تماشاى آن‏ها و صحبت سه چهار ساعتى در باره‏شان پس از بيرون آمدن از سينما، هميشه تو مغزمان بود. آرتيست معروف اين فيلم‏ها آرمان بود و رضا بيك‏ ايمانوردى. آرمان اسم اصلى‏ اش آرمائيس هوسپيان بود كه ساموئل خاچيكيان اوّل او را در فيلم  دخترى از شيراز  شركت داد. آرمان پيش از آن، همراه خاچيكيان و واعظيان و آقاماليان در باشگاه آرارات ـ باشگاه ارامنه ‏ى تهران ـ بارها روى صحنه رفته بود. سال‏ها قبل از آن هم، در كفّاشى طوطى در تهران كار مى‏كرد.

بيك‏ ايمانوردى هم، مادرش در سفارت آمريكا در تهران كار مى‏كرد، شغلِ رانندگى در اين جا را از اين بابت به دست آورد. به كشتى كج و ورزش‏هاى رزمى علاقه داشت و تبحّرى در آن‏ها كسب كرده بود، وارد سينما شد، بعد در فيلم ‏هاى كمدى در نقش‏هاى دلقكِ بزن‏ بهادر ظاهر مى‏شد. عاقبت خوشى در انتظارش نبود، آخر عمرى به آمريكا پناه برد و به كار رانندگى كاميون بين‏ شهرى مشغول شد.

رضا بيك‏ايمانوردى از  1350  تا  1357  (در مدّت هفت سال) هفتاد وُ دو فيلم بازى كرد؛ ماراتن فيلم سازى و هنرپيشه‏ گى! او از
پركارترين هنرپيشه‏ گان پيش از انقلاب ايران است. ايرج قادرى مى‏گويد پس از پايان صحنه‏اى از فيلم، او را بالاى درختى ديدم.
پرسيدم آن جا چه كار مى‏ كنى؟ گفت صحنه‏ اى از فيلم ديگر را بازى مى‏كنم. در  2004  در آريزوناى آمريكا درگذشت.

البتّه در آن روزگار به جز فيلم‏ هاى فارسى‏يى كه ذكرى از آن‏ها كردم، بودند فيلم‏ هاى خوب اروپايى يا آمريكايى كه از روى رمان‏هاى بزرگ توسط كارگردان‏هاى حرفه ‏اى و خلاق ساخته شده بودند؛ از جمله

ارسال نظر | بيننده: 358

ادامه نوشتار
 
سنگلاخ، گنجواژه‌ی امیر علیشیر نوایی
نوشته شده توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق   
28 بهمن 1393 ساعت 20:02

چکیده

سنگلاخ مشتمل بر شرح واژه‌هایی دشوار دوازده جلد اثر منظوم و نه جلد اثر منثور امیر علیشیر نوایی (متوفی 906 هـ . /  1500 هـ . ) به دست میرزا مهدی خان استرآبادی (متوفی: بعد از 1173 هـ . ) منشی الممالک نادر شاه افشار، در سال 1172 و یا 1173 (1758- 1760 م.) در دو بخش اصلی تالیف شده است.

بخش اول شامل لغات جغتایی است که به ترتیب حروف به «کتاب» تقسیم شده است. مانند کتاب الالف، کتاب الباء و . . . در هر کتاب نخست فعل‌ها به صورت مصدر آمده و نام‌واژه‌ها همگی با عنوان «من الجوامد» از کنش‌واژه‌ها جدا شده است و بخش دوم عبارت از فرهنگ لغات و عبارات فارسی به کار رفته در برخی از آثار نوایی (دیوان‌های چهارگانه و محبوب القلوب) است که به نظر مؤلف از سوی لغت‌نویسان قبلی آثار نوایی در باب آن‌ها توضیحات کافی داده شده است. اولین مدخل بخش دوم «آب آتش‌رنگ» در معنای شراب است

سنگلاخ دارای 6000 لغت و 2500 شاهد مثال از متون آثار نوایی است. این کتاب به عنوان گنجواژه‌ی آثار امیرعلیشیر نوایی و فرهنگی گسترده‌نگار اهمیت زیادی در تاریخ فرهنگ ایران زمین دارد و مورد توجه اهل فضل و ادب بوده است. چنانچه در روزگار نائب السلطنه عباس میرزا و به خواهش وی از سوی حکیم محمد خویی چکیده نگاری شده و تحت نام «خلاصه‌ی عباسی» معروف گشته است.[1]

ارسال نظر | بيننده: 381

ادامه نوشتار
 
<< << < < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 > > >> >>

صفحه 1 - 12 از 1309
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS