AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it به وب سایت ادبی - تحقیقی رضا همراز خوش آمدید. لطفا با درج نظرات و پیشنهادات خود ما را در پربارتر نمودن این وب سایت یاری نمائید. This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
 

منوی اصلی سایت

ورود به سایت






كلمه عبور را فراموش كرده ام
ايحاد نام كاربري در سایت

خبرخوان ها

   

از سپيديهاي يلدا/ دلنوشته اي از جنس عشق!
نوشته شده توسط باقر رشادتی   
03 آبان 1393 ساعت 18:58

عشق چيست؟

گمان مي­برم عشق نفس و گرمي خود بهار است

آن را در دل بي آک و پاکتان، بگسترانيد

تا شادي بهاران دريابيد. بوي خوش بهاران

را نفس بکشيد تا به ژرفاي شاکله و

صبغه­ي خاص عشق پي ببريد، بهاران را

با عشق آغاز کنيد

 

شهر جديد انديشه

3/12/1384

 

 

سئودا نه دئمک­دير؟

خيال ائليرم سئودا ايلک بهارين نفس آچان هواسي يا خود يازين اؤزودور.

اونو، صاف و تميز اؤره­ک­لرينيزده، قوناقلايين اولاکي، شن- شنلي­يي دوياسينيز! ايلک بهارين، خوش عطرين نفس چکين تا اينکي سئودانين اؤزه­ل جوهرينه، يول تاپاسينيز. گول- چيچکلي يازلاري سئود ايله باشلاييب ياشارينيز!

يئني انديشه شهري

۱۳۸۴/۱۲/۳  

ارسال نظر | بيننده: 11

ادامه نوشتار
 
"بازار امام جمعه زاده"
نوشته شده توسط سعیدفیوضات   
02 آبان 1393 ساعت 18:59
در کنار خیابان اصلی شاه سابق دروازه ای وجود دارد که هرچند معمولا دور از چشم میماند اما سخنان فراوانی برای گفتن دارد. با ورود به صحن اصلی و مشاهده جنب و جوش اصناف، باربرها و حجره هایی که بوی خوش کهنگی میدهد، خاطره پدران رخت بر بسته از این دنیا و تلاش و سعی آنها برای ادامه زندگی در شهری سرد و پر برف در روزهای گذشته که همراه با عبور آنان ازمیان حوادث بیشمار تاریخی بوده را به یاد می آورد. نمیدانم چرا با مشاهده آن مکان به یاد رمان مشهور سمفونی مردگان اثر عباس معروفی افتادم و چهره اورخان و آیدین و آیدا در مقابل چشمانم ظاهر گردید.
حجره هایی که اصناف در پشت کانترهای چوبی مفرش بیادگار مانده از پدرانشان نشسته، و با استکانهای اینجه بئل مقابلشان که هنوز نعلبکی را ترک نگفته اند از میهمانانشان پذیرایی نموده و به گفتگو مشغول هستند. هنگام عبور از مقابل هر حجره لحن صحبتهایشان، مثلها و اصطلاح هاییکه به کار میبرند حتی خنده های از ته دلشان  انسان را مجذوب خود نموده و همه اینها بوی اردبیل عزیز را میدهد که در پاساژهای جدید و مدرن شهر دیگر قابل حس نمیباشد.

ارسال نظر | بيننده: 22

ادامه نوشتار
 
چهارمین نغمه از « آواز قو »
نوشته شده توسط غلامرضا طباطبایی مجد   
01 آبان 1393 ساعت 12:36

خاتون، دارم مى‏روم سرك بکشم به جمع دختران و پسران هم‏سنّ و سال خويش در پنج ـ شش دهه‏ى پيش و ديدنِ شيطنت و شكلك درآوردن دخترها در مقابله با پسرانِ لجوج و يكدنده كه چه گونه با درآوردن زبان و گرد كردن چشمان شيطنت‏بار و گرداندنِ سرِ دُم‏اسبى به راست و چپ و زبانك انداختن، داغْ بر دل پسرها مى‏گذاشتند و، در تعقيب بى‏نتيجه‏ى پسران، انگشتِ كوچك‏شان را تند تند به كنار بينى مى‏زدند؛ يعنى كه دماغ سوخته مى‏خريم.

   دارم می روم برای چندمین بار بیافتم دنبال سکه ی متحرک افتاده روی خاک نرم گذر همیشه گی ام تا با هر گام برداشتن من یک گام از من دور شود و من را ، مثل همیشه عاج و واج ، بکشاند دنبال خود تا آخر خط ، و آنجا ، درون جوی خشکیده آب ، مرا مضحکحه دو پسر شیطان و شرور هم سن و سال خودم گرداند ! نخ نامرعی ای که از سوراخ سکه پنجاه دیناری عبور داده شده بود تا مرا ، به عبث ، به دنبال خود بکشد ، هنوز هم به کار خود باقی ست ، البته در هر زمان به شکل و لونی  تازه . هنوز هم خاتون می توان به یک لبخند ملیح دروغین ، به یک کلام به ظاهر شیرین مرا فریفت و کیف کرد .

  دارم می روم در بعد از ظهر های تابستان ، دست در دستان دوستان شیطان و بد قلق ، در کوچه پس کوچه های ناشناس ، شاد و خندان ، زنگ در خانه ها را به صدا در آوریم و به سرعت خود را در پیچ کوچه ها قایم کنیم و منتظر بمانیم که صدایی ناشناس از پشت در بگوید : «کیستی ؟ »  و ما از خنده روده بر شویم . خاتون ، هنوز هم مفتون آن لحظات شیطنت آمیز دوران کودکی هستم ، مخصوصاً وقتی از زبان ضیاء موحد می شنوم : « کودک/ پابرهنه / رنگ خانه ها را می زند / می گریزد و می خندد / از پنجره ها : / آهای /کیستی / که زنگ خانه ها را ؟ / کودک / پابرهنه /می گریزد و می خندد / و / در انتهای کوچه / چیزی دود می شود و به هوا می رود »

ارسال نظر | بيننده: 24

ادامه نوشتار
 
كيميا آدلي طراوتلي گوزل حوري قيزيم
نوشته شده توسط فاطمه عبدالجبار « احساس »   
30 مهر 1393 ساعت 21:41


شعريمين لاپ گوزه لي اينجه سي مشهوري قيزيم
سوزمون سئوملي شن نغمه لي ماهوري قيزيم
كونلومون عشقي .سئوينجي قلمين شوري قيزيم
اي منيم نور سوز اولان گوزلريمين نوري قيزيم

***
منيم آیدين گونشيم سن ائويمين زينتي سن
گئجه مين گوندوزومون قدري اهميتي سن
صبريمين خوش ثمري عهديمين امنيتي سن
اناون عشقي اميدي اتاون عزتي سن
شاد ائدن سن ايكي حسرت كش رنجوري قيزيم
اي منيم نورسوز اولان گوزلريمين نوري قيزيم

***

ارسال نظر | بيننده: 24

ادامه نوشتار
 
« سید حسن تقی ‌زاده »
نوشته شده توسط دكتر ضیاء صدرالاشرافی   
29 مهر 1393 ساعت 18:12

   ذكرمحل تولد، محیط رشد وپرورش، نظیرتاریخ تولد ووفات، وشرح مسافرتهای او وعلل آن‌ها، ضروری بنظرنمی رسد زیرا هم درخاطرات« تقی ‌زاده »: « زندگی طوفانی » و هم در كتابهایی چون: « قیام آذربایجان وستارخان » اسماعیل امیرخیزی، « تاریخ مشروطه وهیجده سالۀ آذربایجان » احمد كسروی، و « رهبران مشروطه »ی ابراهیم صفائی،« رجال ایرانِ » مهدی بامداد و ... آمده است؛  ذكرمجدد آنها تكرار دانسته‌ها خواهد بود.

   خاطرات شخصی وقضاوت من راجع به این رَجُل سیاسی و شخصیت علمی قرن بیستم آذربایجان و ایران بطورخلاصه، بقرارزیراست:

۱- نخستین خاطره‌ ام از « تقی ‌زاده »، شنیدن سخنرانی او از رادیو تهران بود كه بطورمستقیم پخش می‌ شد. در ضمن سئوال وجواب، فرد ناشناسی پرسیده بود: « چرا شما قرارداد ۱۳۱۲ ه ش ( ۱۹۳۳  م ) را در مورد نفت امضاء كردید؟ »، « تقی ‌زاده » چند بارپرسید: « نویسنده این سئوال كیست؟ » چون جوابی نشنید ضمن بازخوانی سئوال گفت: « بارها گفته‌ ام كاش قبل از امضاء آن مرده بودم.»

۲- خاطرۀ دوم راجع به آغازاصلاحات ارضی بود كه ازشهر مراغه شروع شد. علت انتخاب آذربایجان از طرف رژیم شاه معلوم بود:

   - درنهضت شیخ محمد خیابانی، در « اَروَنَق » و« اَنزاب » و« خامنه » و « شبستر» ( كه اطراف زادگاه شیخ محمد خیابانی است ) و نیزدرچند روستای اطراف دهخوارقان ( ده خاقان: آذرشهربعدی )، زمین‌های خالصۀ دولتی را میان روستائیان تقسیم كرده و مقررشد كه روستائیان می‌ توانند زمینهای روستا ی خودشان را ازاربابان ومالكان بخرند و اربابان ( صاحبان شش دانگ ده ) وخرده مالكان نیزحق ندارند جزبه « هامپا » ها ( هم‌ پا: صاحبان جُفت و نَسَق ) زمینهای ده را به كس دیگری بفروشند. دریغ كه این نهضت بدست دولت مرکزی ایران فروش سركوب شد و ایران‌ گیرنگشت.

نظرات (1) | بيننده: 50

ادامه نوشتار
 
فصلي از خاطرات زندان : دو رکعت عشق!!
نوشته شده توسط دكتر حسين فيض الهي وحيد   
27 مهر 1393 ساعت 23:15

با پاشیده شدن سطل آبی بر سر و صورت و تن و بدن نیم لختم یکدفعه از جا می پرم. آبی خون آلود کف سلول را می پوشاند. قادر به حرکت دادن اعضای تن و بدنم نیستم. همه جایم درد می کشد و خرد و خمیر شده ام. قدرت کوچکترین حرکت را ندارم. دو نگهبان چشم به من دوخته اند یکی از آنها با خشونت و به زبان غلیظ فارسی می گوید:

ـ پا شو برو سر و صورتت را بشوی، حالا دکتر برای دیدنت می خواهد بیاد!

آب سرد سطل، ته مانده حرارت بدنم را با خود شسته و می برد. سوز سرمای عجیبی را احساس می کنم. چنان بدنم سرد شده است که فکر می کنم اعضای بدنم از سردی یخ بسته اند و اگر تکان بخورم یخ ها شکسته و تن و بدنم فرو می ریزند!

نگهبان دیگر که از لهجه اش معلوم است ترک می باشد حوله کوچکی را بسویم انداخته می گوید:

- بردار اقلاً سر و صورتت را پاک کن!

حوله را در سر و صورتم می گردانم. رنگ آبی حوله در لحظه ای از خون سر و صورتم به رنگ سرخ در می آید. یاد شعار قزلباش های صفوی در جنگ های خونین می افتم:

 قیزیل بایراق، قیزیل شمشیر، قیزیل تاج لار، قیزیل باش

ارنلر میدانیندا گؤی گئییب گل اول قیزیل باش [1]

حال خود ناخواسته مصداق قزلباش ها شده ام. نگهبان که لهجه ی ترکی دارد به زبان فارسی بطوریکه همکار فارسش نیز متوجه شود می گوید:



1ـ پرچم سرخ، شمشیر سرخ، تاج های سرخ، سرهای سرخ

در میدان جنگ دلیران ،  آبی(سبز) بپوش و خونین سر باش

کنایه از اینکه در جنگ ، قهرمانان باید لباس آبی پوشیده و در اثر خونین گردیدن رنگ لباسهایشان به رنگ سرخ در آیند.

«گؤی» در اینجا به معنی «آسمانی و سبز» کنایه ای می تواند باشد به مبداء اصلیت ترکان صفوی یعنی «گؤی ترکها»

ارسال نظر | بيننده: 130

ادامه نوشتار
 
«گلشن راز» مثنويسي‌نين توركجه ترجمه‌سي
نوشته شده توسط دكتر حسين محمدزاده صديق   
26 مهر 1393 ساعت 22:13

شيخ محمود شبستري‌نين گلشن راز مثنويسي‌نين فارسجادا يازيلديغيندان تام يوز ايل سونرا، آدليم عارف « شيخ الوان ولي شيرازي» همين مثنوي اساسيندا، توركجه مثنوي يازميشدير.

شيخ الوان شيرازي بورادا بير ترجمه‌چي كيمي يوخ، بلكه بير ياراديجي كيمي، ديليميزه فلسفي- عرفاني بير اثر قازانديرير. او، گلشن رازين بئيتلريني ترجمه ائدير، اونلارين اساسيندا، عرفاني لطيفه‌لري بحثه قويور و شعريت جذبه‌سي ايله، اوخوجونو بو مسأله‌لري منيمسه‌مه‌يه سوق ائدير.

اگر شيخ محمودون گلشن رازي ييغجام و مختصر مفيد بير اثرديرسه، شيخ الوانين گلشن رازي داها چوخ ايضاحلي دير و داها چوخ ياييلميش و منيمسه‌نميشدير. او، شيخ محمودون فارسجانين بلكه‌ده محدود ظرفيتيندن آسيلي اولاراق قورو و علمي ادا ايله يازيلان سوزلريني، توركجه‌ميزده سليس و روان بزه‌كلر ايله دولدورموشدور.

مثال اوچون «گلشن راز» ين باش بولومو، اصلينده قورو بير بيلگي افاده‌سيدير. اوندا شعريت جذبه و وجدي آزدير. الوان شيرازي ايسه بو قورغونو دگيشميشدير. او، باش بولومو بئله باشلايير:

نفس اوردو او رحماني نسيمي،

معطر اولدو جان و دل حريمي.

ازل گويونده گور رحمت سحابين،

ابد يئرينه توكدو نعمت آبين.

شفق بو شفقتي گوردو اوفوقدا،

بو حرمتدن خجيل اولدو توتوقدا.

عنايت مهري چون كيم آچدي چهره،

شعاعي مُهره اوردو ماه [و] مهره.

مگر نوروز عزت گلدي نازه،

سعادت نوباهارين قيلدي تازه.

محبت بولبولو گوينده اولدو،

شفاعت گولشني جوينده اولدو.

يانار نور كرمدن گول چيراغي،

دولار فضل سمندن لطف باغي.

ارسال نظر | بيننده: 116

ادامه نوشتار
 
کؤنلومه تبریز دوشدو-سلیمان روستم(۱۹۰۶-۱۹۸۹(
نوشته شده توسط حسن ایلدیریم   
26 مهر 1393 ساعت 22:10

سلیمان روستم ۲۰-نجی عصر آذربایجانین یئنی شعری‌نین بایراقداری کیمی تانینیر. اونون و صمد وورغون، رسول رضا، عثمان ساری‌وللی، محمد راحیم و… فعالیت و‌ یارادیجیلیقلاری سایه‌سینده آذربایجان شعری بؤیوک بیر مرحله‌یه کئچمیش و دونیا قاباقجیل شعری سویه‌سینه یوکسلمیشدیر.

سلیمان روستمین شعری‌نین مایاسی، جوهری اینسانی آمال‌‌لاری منیمسه‌میش و‌ بؤیوک آرزولارلا یاشاییب، قوران و‌ یارادان اینسان‌لارین آرزو و ایستکلریندن یوغرولموشدور. سلیمان‌ین ساده، صمیمی و دولغون شعرلری: اونون دوغما خالقی‌نین حیاتیندان، آنا وطنی‌نین طبیعتیندن، یاشادیغی دؤورون، موحیطین احوال- روحیه‌سیندن سو ایچیر. بو شعرلر سؤزون حقیقی معناسیندا خلقی شعرلردیر؛ معاصیر موندرجه‌لی یوکسک بدیعی سویه‌لی اثرلردیرلر.

سلیمان شعرینده کی ساده‌لیک داهیانه ساده‌لیک‌دیر. درین دوشونجه‌نین، آلوولو سئوگی‌نین، دؤنمز ایراده‌نین، موباریزه عزمی‌نین تؤره‌تدییی ساده‌لیک‌دیر.

بؤیوک شاعرین اثرلری خالق آراسیندا گئنیش یاییلمیش، داها دوغروسو خالقین مالی اولموشدور. اونلار ایندی خالقین دیلینده ماهنیلاشمیش تصنیف‌لرده، موغام گوشه‌لرینده یاشاییر!

اولو شاعرین خاطیره‌سینی عزیزله‌یرک، بیر نئچه شعرینی بیرلیکده اوخویاق:

ارسال نظر | بيننده: 50

ادامه نوشتار
 
توركيات آذر
نوشته شده توسط اصغر فردی   
26 مهر 1393 ساعت 13:32

  

ادبي تنقيدچي‌لرين‌ده فكريجه ملك‌الشعراء بهاردان صونرا صون يوز ايل بويونجا معاصر ايران ادبياتي‌نين فارس ديل‌لي شعري‌نين 5 ان بؤيوك شاعرلري صيراسيندا هر هانسي بير شبهه‌يه يول وئريلمه‌دن گوجلو قصيده‌لر و اينجه غزل‌لر ياراديجيسي مرحوم جوادآقا كناره‌چي (آذر)ين آديني چكمك اولار.  «آذر» كيمي ايكينجي قصيده شاعري فارس ديلي و ادبياتيندا تانينماماقدادير. ائله‌جه‌ده غزل‌ ژانريندا استاد شهرياردان صونرا اونون غزل‌ده كي يوكسك سويه‌سي اوستونلوگو وورغولاناراق ساده‌جه هوشنگ ابتهاج سايه ايله مقايسه ائديله بيلر.

حدسيز تواضع‌كارليق، افراط سويه‌سينده فداكارليق، ياشاديغي چاغين اجتماعي وضعيتي‌نين بحران‌لارلا بوغونتولو كئچمه‌سي، اجتماعي محيطين معنوي يوخسول لوغو و شاعرين دنيا مظاهرينه دقت‌سيزليگي كيمي سبب‌لر طالعين ده اوندان اوز چئويرمه‌سي و آرد آردا ايزله‌ين اوغورسوزلوق‌لارا قاپيلماسي بو بؤيوك شاعرين لايقينجه دگرلنديريلمه‌مه‌سي‌ايله نتيجه‌لنميش‌دير. رحمت‌لي استاد شاعريميز جواد آذرين حياتي‌نين صون 15 ايلي‌نين آلمان‌دا كئچمه‌سي و او اؤلكه‌نين هامبورگ شهرينده ده سرلي و نامعلوم صون وئريلمه‌سي اونون خلق آراسيندا تانينماماسي‌نين داها بير سببي كيمي گؤستريله بيلر.  

       «جواد آذر»ين شعرلري اونون ائوينه ائديلن باصقين‌لار صيراسيندا ايتيب آرادان گئميشدير؛ آنجاق اونون حياتي‌نين صون ايل‌لرينده بو سطرلرين مؤلفي طرفيندن شعرلري اوردان بورادان طوپلانماغا باشلانميش و حياتي‌نين صونا وارديغي گئجه باشي كسيله‌رك يانديريلميش جنازه‌سي ايله بيرليكده اثرلري‌ده آلولارا توتوشموش آنجاق شانس اثري او اثرلرين بؤيوك بير حصه‌سي صاغلام قورتولموشدور. آذرين غزل‌لري، قصيده‌لري، قطعه‌لري، مثنوي‌لري، چارپاره‌لري، رباعي‌لري عكس‌لري، مكتوب‌لاري، ال‌يازما شعرلري‌نين تصويري، اونون حقينده يازيلميش اخوانيه‌لر، ماده‌تاريخ‌لر و مقاله‌لر، كيمي زنگين ماتريال‌لاري احتواء ائدن ديواني «نامة آذر» آدي ايله حاضرلانميش و حاضرلايانين قلمي‌ايله 120 صحيفه‌ليك بير مقدمه‌ايله نشره بوراخيلماق عرفه‌سينده‌دير.   

 

نظرات (1) | بيننده: 68

ادامه نوشتار
 
نگاهی به پیشه¬ی سنتی "لپه¬چی¬لیک" و "نوخودچولوق" در "توفارقان" و "ماماغان"
نوشته شده توسط دکترحسن-م.جعفرزاده   
23 مهر 1393 ساعت 18:06
  • یادم می­آید وقتی رفیقی یکی از کتاب­هایم را ادیت می کرد بر من خرده گرفت که «مگر لپه در کارگاه­های لپه­ سازی  به لپه تبدیل می شود؟»
  • به زعم این رفیقمان لپه نیز مثل نخود از گیاه به عمل می­آمد!  اما من بر او چندان خرده نگرفتم چرا که  خیلی از مردم نیز به مانند این رفیق فکر می­کنند که  لپه از گیاهی حتماً موسوم به  لپه به عمل می آید اما لپه حاصل فرآوری از نخود است. چرا که محصول لپه صرفاً در منطقه­ ای از آذربایجان  یعنی "توفارقان" (آذرشهر) فرآوری می­شود و خیلی از مردم با فرآوری لپه آشنا نیستند و از طرفی پیشنهاد و تکلیف مدیر مسوول محترم مجله­­ی "ائل بیلمی" جناب مهندس صرافی مُشوق گشت تا اجمالی از فرآوری "لپه" در شهر آذرشهر  و "نخودچی"  در شهر "ممقان" به عنوان یک  پیشه سنتی در منطقه­ ی آذربایجان  را همراه با اصطلاحات حوزه­ ی آن جمع آوری نمایم.
  • البته کار فرآوری لپه  که اینک در آذرشهر رایج است اگرچه نسبت به زمانی نه چندان دور  صنعتی  و مکانیزه شده است اما با این وجود کاری تمام اوتوماتیک به شمار نمی رود  بلکه  مراحل فرآوری آن  تقریبا به صورت نیمه سنتی و نیمه صنعتی است.
  • ***
  • فرآوری لپه
  • مراحل  فرآوری لپه را می­توان به 6 مرحله ذیل تقسیم کرد:

ارسال نظر | بيننده: 66

ادامه نوشتار
 
فراخوان مقاله جهت بزرگداشت مرحوم ناهیدی آذر
نوشته شده توسط Administrator   
22 مهر 1393 ساعت 21:08

فراخوان مقاله

جهت پاسداشت از خدمات فرهنگی و تاریخی استاد عبدالحسین ناهیدی آذر، مورخ و نویسنده معاصر، یادنامه ایشان در شرف تدوین است. از نویسندگان، هنرمندان و دو...ستداران استاد تقاضا می شود مقالات، اشعار، خاطرات و سایر آثار خود را جهت درج در یادنامه حداکثر در 10 صفحه A4 و در محیط Word با قلم B Nazanin 14 حداکثر تا تاریخ 93/10/10 به نشانی الکترونیکی This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ارسال فرمایند.

ارسال نظر | بيننده: 70

 
حمید آرش در نگاه استاد اکبر مدرس اول « شیوای تبریزی »
نوشته شده توسط رضا همراز   
20 مهر 1393 ساعت 21:55
اگر دچار سهو و خطا نشده باشم تقریباً از سال 64 به طور مرتب در انجمن ادبی که آن ایام در محل کتابخانه تربیت ، واقع در میدان دانشسرای تبریز بعد از ظهرهای چهارشنبه ها منعقد می شد حضور یافته و به استماع اشعار شعرای معاصر گوش جان فرا می دادیم . در آن روزها بود که زنده یاد استاد یحیی شیدا ادیب برجسته ی معاصر در صفحه ترکی روزنامه فروغ آزادی فراخوان داده بودند که تذکره شعرای معاصر آذربایجان را تدوین می نمایند . در این راستا شعرای چندی نیز به فراخوان استاد لبیک گفته و چند قطعه شعر به انضمام بیوگرافی و یک قطعه عکس به آدرس استاد ارسال داشتند . چندی نکشید که با همکاری چند تن از شعرا منجمله مرحومین رضا ایتگین ؛ ابوصالح و چند تن دیگر و چنانکه گفته شد در راس آنها مرحوم استاد شیدا ، جلد اول تذکره « ادبیات اوجاغی » منتشر شد . این کار در واقع ادامه کار سترگ « شاعیرلر مجلسی » حکومت ملی آذربایجان در سال 1325 محسوب می شد .

ارسال نظر | بيننده: 168

ادامه نوشتار
 
<< << < < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 > > >> >>

صفحه 1 - 12 از 1185
   

تصاویر

آمار سایت

 

 

معرفی کتاب

 
 
 
 
 
 
 
 
 
AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
 
   
 
AZCMS AZCMS AZCMS
AZCMS AZCMS AZCMS
   
AZCMS AZCMS AZCMS